کد خبر : 461
تاریخ انتشار : شنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۷:۵۹

گزارش خبرنگار گاردین از میناب؛ چهره واقعی جنگ!

گزارش خبرنگار گاردین از میناب؛ چهره واقعی جنگ!
برای برخی که زمانی امیدوار بودند فشار خارجی بتواند حکومت را تضعیف کند، میناب به نقطه عطفی تبدیل شده است.؛

پایگاه خبری سورنا:  نوال المغافی خبرنگار ارشد تحقیقات بین‌المللی بی‌بی‌سی در گزارشی که در گاردین منتشر شده نسبت به ابعاد جنگ چهل روزه در ایران پرداخته است. وی در این گزارش میدانی با برخی از مردم داغدیده فاجعه۱ جنایت مدرسه شجره طیبه  میناب به گفتگو نشسته است.

روایت این روزنامه‌نگار را با اندکی تغییرات در زیر می‌خوانید:

 

بیل مکانیکی ناگهان متوقف می‌شود. یکی از کارگران دستش را میان آوار می‌برد و چیزی بیرون می‌کشد. نه تکه‌ای از فلز پیچ‌خورده است و نه بتن شکسته؛ یک دفتر مشق کودکانه است. صفحات آن هنوز سالم مانده‌اند و با خطی مرتب پر شده‌اند. روی جلد نامی نوشته شده است: مهیا سالاری. او هشت ساله بود.

 

پنج ماه پس از اصابت موشک به مدرسه ابتدایی شجره طیبه در میناب، در جنوب ایران، بیل‌های مکانیکی هنوز در حال پاکسازی محل هستند. کارگران همچنان در جست‌وجوی بقایای پسری جوان‌اند که گمان می‌رود زیر آوار مدفون مانده باشد.

از بندرعباس، جاده به سوی میناب می‌پیچد؛ سفری حدوداً دو ساعته. میناب شهری است که به نخل‌های خرما و پنجشنبه‌بازار شلوغش شهرت دارد. اما امروز، سایه جنگ تقریباً بر هر خیابان آن افتاده است.

تصاویر کودکانی که در این حمله کشته شدند، از ساختمان‌ها و تیرهای چراغ برق آویزان است. در حاشیه شهر، مدرسه ابتدایی شجره طیبه همچنان پوسته‌ای ویران‌شده است. طبقات بتنی روی یکدیگر فروریخته‌اند و میلگردهای پیچ‌خورده از کلاس‌های درس تخریب‌شده بیرون زده‌اند. بیل‌های مکانیکی همچنان در میان این ویرانه‌ها کار می‌کنند.

و در میان همین آوار، دفتر مشق مهیا سالاری پیدا شده است.

مهیا همراه برادر کوچک‌ترش، علی، در مدرسه بود. مادرشان اندکی پیش از حمله برای بردن آنها به مدرسه آمده بود. هر سه نفر کشته شدند.

آمنه نادمی شش سال در این مدرسه معلم کلاس اول بود. او می‌گوید:دیگر نمی‌شود اسمش را مدرسه گذاشت. فقط دیوارهایی باقی مانده‌اند که بوی مرگ، غم و خون می‌دهند.

 

او والدینی را به یاد می‌آورد که پابرهنه به سوی ساختمان می‌دویدند و می گوید: فکر می‌کردم همه فرار کرده‌اند. نمی‌دانستم همه زیر آوار هستند.

 

پنتاگون تاکنون درباره این حمله که در جریان حملات به یک مجتمع نظامی در نزدیکی مدرسه رخ داد، پاسخی ارائه نکرده است.

 

رضا بشارتی، امدادگر هلال احمر، می‌گوید هنوز آن صبح را در ذهنش مرور می‌کند:حتی الان هم همه چیز را به یاد دارم.

 

جنگ و امیدی که تغییر کرد

 

برای برخی که زمانی امیدوار بودند فشار خارجی بتواند حکومت را تضعیف کند، میناب به نقطه عطفی تبدیل شده است.

 

قطار شبانه تهران به بندرعباس حدود ۹۰۰ مایل، معادل ۱۴۴۸ کیلومتر، مسیر را طی می‌کند؛ مسیری که قلب سیاسی ایران را به خط ساحلی استراتژیک جنوب و تنگه هرمز متصل می‌کند. قطار پیش از رسیدن به خلیج فارس از میان کوه‌ها، بیابان‌ها و نزدیکی سایت‌های هسته‌ای نطنز و فردو عبور می‌کند.

در این قطار دانشجویان، فوتبالیست‌ها، تاجران و خانواده‌ها حضور دارند؛ مردمی از گوشه‌وکنار ایران که هر کدام روایت متفاوتی از معنای جنگ دارند.

با آغاز سال، اعتراضات ضدحکومتی پس از سال‌ها تحریم، مشکلات اقتصادی، تورم فزاینده و ناامیدی  در سراسر کشور گسترش یافته بود.

این اعتراضات با سرکوب مواجه شد.  هرچند آمار دقیق تلفات همچنان محل اختلاف است.

سپس جنگ آغاز شد.

 

آزاده، یک وکیل، می‌گوید روزهای نخست جنگ ترسناک بود:طبیعت هر ایرانی این است که خودش را وفق دهد. ما سعی کردیم به زندگی‌مان ادامه دهیم، روال عادی زندگی را حفظ کنیم و امیدوار بمانیم.

 

وقتی از او درباره اعتراضات و دیدگاه کسانی پرسیده شد که معتقد بودند جنگ می‌تواند زمینه‌ساز تغییر سیاسی شود، مکث کرد. سپس بی‌سروصدا از پاسخ‌دادن طفره رفت و نگاهش را از گفت‌وگو برگرداند.

در واگن خواب قطار، صحبت‌ها خیلی زود به خانواده، کار و زندگی روزمره کشیده می‌شود؛ اما سیاست موضوع متفاوتی است. صحبت علنی درباره سیاست در ایران همچنان خطرات آشکاری دارد.

 

سپیده، آرایشگر و یکی از همسفران، تمایل بیشتری به صحبت دارد:من عاشق ایران هستم. خیلی دوستش دارم. اما وقتی می‌بینم جوانی‌ام دارد از دست می‌رود و رویاهایم ناپدید می‌شوند، چاره‌ای جز رفتن ندارم.

 

در ادامه مسیر، دو فوتبالیست جوان پس از ازسرگیری لیگ داخلی، که یک ماه به دلیل جنگ متوقف شده بود، به خانه‌هایشان بازمی‌گردند.

 

عبدالله در پاسخ به این پرسش که بیش از همه چه چیزی از جنگ در ذهنش مانده است، می‌گوید:آنها به مدرسه‌ای پر از کودک حمله کردند… آنها هفت، هشت و نه ساله بودند. تمام کشور ما ناراحت بود. روز تشییع جنازه… همه گریه می‌کردند.

 

معصومه مهران شیخ‌آبادی تقریباً هر روز به محل مدرسه می‌آید. دختر نه‌ساله‌اش، ستایش، در این حمله کشته شده است.

 

او می‌گوید:وقتی رسیدم، فقط بوی دود و موی بچه‌ها بود. یک دست دیدم. یک پا دیدم. تکه‌تکه شده بودند.

 

بندرعباس؛ دروازه هرمز

بندرعباس، در غرب میناب، بزرگ‌ترین بندر تجاری ایران و دروازه تنگه هرمز است. اگر میناب به بخشی از روایت رسمی ایران از جنگ تبدیل شده، بندرعباس جایی است که اهمیت راهبردی آن بیش از هر چیز خود را نشان می‌دهد.

حدود یک‌پنجم نفت و گاز دریایی جهان از تنگه هرمز عبور می‌کند و همین مسئله، توانایی ایران برای تأثیرگذاری بر یکی از پرترددترین کریدورهای دریایی جهان را به عاملی مهم در معادلات جنگ تبدیل کرده است.

بندرعباس محل استقرار نیروی دریایی ارتش ایران و همچنین بازوی دریایی سپاه پاسداران است و به همین دلیل هدفی نظامی و کلیدی محسوب می‌شود. بر اساس گزارش‌های ثبت‌شده، دست‌کم ۹۶ حمله هوایی آمریکا بین ۲۸ فوریه تا ۸ آوریل در داخل و اطراف این شهر انجام شده است.

در امتداد ساحل، ماهیگیران در اطراف کشتی‌های باری لنگر انداخته‌ای کار می‌کنند که همچنان در انتظار عبور از تنگه هستند. ماه‌ها اختلال در تجارت، بسیاری از آنها را از امکان کسب درآمد محروم کرده است.

 

تهران؛ سوگواری و نمایش وحدت

 

در تهران اما حال‌وهوا به شکل چشمگیری متفاوت است.

در جریان وقفه‌ای کوتاه در جنگ، صدها هزار نفر ــ و به گفته مقام‌های رسمی، میلیون‌ها نفر ــ چهار ماه پس از مرگ رهبر ایران، علی خامنه‌ای، برای مراسم تشییع جنازه او گرد هم می‌آیند.

تصاویر چهره‌ها در خیابان‌ها ردیف شده‌اند. سرودهای انقلابی از بلندگوها پخش می‌شود و شعارهای «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» در میان جمعیت طنین می‌اندازد.

 

این مراسم هم لحظه‌ای از سوگواری است و هم نمایشی دقیق و حساب‌شده از وحدت سیاسی.

ثریا که برای نخستین بار در یک راهپیمایی سیاسی شرکت کرده است، می‌گوید:من افراد زیادی را می‌شناسم که با دولت مخالف بودند. امروز از آن حمایت می‌کنند.

اینکه آیا چنین اظهارنظری بازتاب‌دهنده افکار عمومی گسترده‌تر در ایران است یا نه، روشن نیست. چند روز بعد، آتش‌بس فرو می‌ریزد.

کشوری با روایت‌های متفاوت

در سراسر ایران، روایت واحدی از جنگ وجود ندارد.

برخی معتقدند جنگ موجب تقویت وحدت ملی شده است. برخی دیگر می‌گویند جنگ، بدون آنکه به نارضایتی‌هایی که مردم را در ابتدا به خیابان‌ها کشاند رسیدگی کند، تنها به تشدید سرکوب انجامیده است.

از ویرانه‌های یک مدرسه در میناب تا خطوط کشتیرانی تنگه هرمز و جمعیت انبوهی که در تهران گرد آمده بودند، این سفر تصویری از کشوری ارائه می‌دهد که جنگ آن را دگرگون کرده است.

اما با ادامه درگیری، نبرد دیگری نیز در جریان است: نبرد بر سر اینکه این جنگ در حافظه مردم ایران چگونه ثبت خواهد شد و چه میراثی از خود بر جای خواهد گذاشت.

 

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.